هرگونه استفاده غیر مجاز و موسیقیائی از نوشتار این وبلاگ بدون اجازه کتبی از سراینده پیگرد قانونی دارد . با تشکر رامین صابری.
می خوام یه آسمون باشم همیشه صاف و آفتابی اگر هم شب شدم گاهی شبام همیشه مهتابی همش تو اضطراب و ترس تورو می خوام توو تنهائی چه بی باور شدی گاهی! که می بینی نمی آئی من از دلواپسی مردم کجای جاده پنهونی منو آروم کنو بازم اگه تشویشو می دونی تو از دستای من دوری منو نسپر به دل شوره بیا پاها تو می بوسم چرا اینقد ازم دوره به دل واپسی لحظه به همدستی غم با شب کدورت های آئینه شکستن های دل با تب تو آزادم کن از حسرت بیا و اعتبارم شو منم همزادو هم خونه ت بیا تو ،هم تبارم شو عطش دارم برای تو منو سیراب کن از جوشت منو راحت کن از مردن بگیرم توی آغوشت چقد تاوان بدم بی تو من تنها تو این دنیا بگو تا کی باید باشم درین تلخی جانفرسا جاده تو انتظار من منم به شوق رفتنم سر تا به پای آرزوم فقط بتو رسیدنم آره تموم رد پام رو جاده موندنی شده خاطره های رفتنت کتابی خوندنی شده چه نقطه چین بدیه هرچی می آم نمی رسم کی سیم خاردار کشیده که من به آخر نرسم؟ طلایه دار فاصله همین درخت سایه دار الان که اینجام می بینم دارم می آم سر قرار تمام آرزوی من لمس دو تا دستای توست داره می لرزه دست و پام اینجا همش هوای توست تو خیال گیج و گنگم نرسیدن شده کارم همش از تو می نویسم همشم تو انتظارم وقتی تو کوچه بن بست می یائی به من می خندی انگاری با خندهات تو دست و پاهامو می بندی از چشام معلومه عشقم؟ حتی موقعی می بندم؟ پس چرا یه را ه باریک نمی بینم تا بخندم توی نا باور لحظه فهمیدم عاشقم هستی چون صداقتم رو دیدی پای عشق من نشستی واسه این لحظه می میرم تا تورو بغل بگیرم ته آرزومه روزی تو رو هم نفس ببینم غیر شونه های نازت واسه وقت گریه کردن غیر آغوش قشنگت واسه وقت جون سپردن من که چیزی نمی خوام تو مرورم کن، ببین زیرو روم کن اون چنین تو جدام کن از زمین ببرم به نقطه چین تو حصار خاطره تو زلال هر چی دریا توی وسعت حضورت که مقدسه تو رویا ببرم به نا کجاها تا روی تراس خورشید ببرم خونه مهتاب از زمانی عشق جوشید من که چیزی نمی خوام اونجا بازم کن، ببین غیر مخمل نگات غیر شرم گونه هات کمی از ناز و ادات مگه چیزیم می خوام ؟ خیلی وقته دل جاده رد پاهاتو ندیده پیچ جاده تو کمین که بگه سایتو دیده توی سر بالای آخر تک درخت با سایه ساری توی انتظار لحظه س کمی خستگی بذاری یه تنه جاده رو شستم که پا رو چشام بذاری توی اضطراب سختم ،عطری که واسم می آری چقد این لحظه نفس گیروچقد کندو چه دیره نمی آد بره تا زود شه داره جونمو می گیره چقد این حادثه خوبه چقد این لحظه عزیزه منو کشته بی قراری چقد اشک من می ریزه خدا جون جاده رو بشکن یه کاری کن برسه زود دل تنهام هم نفس شه با اونی که منتظر بود نه اینجا می شه با هم بود نه اون دنیای رویائی همش حرف و همش وعده شده این هم معمائی تو این دنیای وامونده نه با مائی نه بی مائی کجا باید بگردم من نه اینجائی نه اونجائی چقد طاقت بیارم تا کمی لمست کنم روزی عجب احساس شیرینی یه حسی مثه پیروزی یه دنیای نو ئی می خوام یه جا که، همه آزادن همون جا ئی که دردی نیست تموم روز شب شادن شروع تازه می خوامو کسی رو که خوش آوازه بیا با هم بریم جائی که درهاش رو به ما بازه چیکار کردی با این حسم چیکار کردی که واسه تو دارم هر لحظه می میرم مثه پروانه بی تابم مثه یک شمع نیمه جان دارم خاموشی می گیرم رفیق گریه هایم باش می خوام تا لحظه مردن تو آغوشت پناه گیرم چیکار کردی غزل بانو چیکار کردی که واسه تو من آرامش نمی گیرم پری تو ذهن و حس من خودم آواره می گردم همیشه با تو درگیرم رفیق لحظه های من بذار یک لحظه با رویا تو آغوش تو جا گیرم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
