افق

هرگونه استفاده غیر مجاز و موسیقیائی از نوشتار این وبلاگ بدون اجازه کتبی از سراینده پیگرد قانونی دارد . با تشکر رامین صابری.

هیچی نگو حرفی نزن

بسکه برات تنگه دلم

اون عشق دردونه من

مدتیه کرده ولم

 

نوبر جانانه من

ببین چقد شکسته ام

بخاطر نبودنت

درهم و خوردو خسته ام

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢۸ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

دلم می خواد زمین دیگه نگرده
همون موقع که تو آغوشت هستم
می خوام هر لحظه اش تکرار باشه
ازون وقتی که پیش تو نشستم

دلم می خواد همه مردم بدونن
چه طعمی داره عشقو مهر ورزی
بذار تا که همه دنیا بفهمن
واسه اینه که مثه جون عزیزی
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٦ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

 

می خوام یه آسمون باشم

همیشه صاف و آفتابی

اگر هم شب شدم گاهی

شبام همیشه مهتابی

 

همش تو اضطراب و ترس

تورو می خوام توو تنهائی

چه بی باور شدی گاهی!

که می بینی  نمی آئی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

من از دلواپسی مردم

کجای جاده پنهونی

منو آروم کنو بازم

اگه تشویشو می دونی

 

تو از دستای من دوری

منو نسپر به دل شوره

بیا پاها تو می بوسم

چرا اینقد ازم دوره

 

به دل واپسی لحظه

به همدستی غم با شب

کدورت های آئینه

شکستن های دل با تب

 

تو آزادم کن از حسرت

بیا و اعتبارم شو

منم همزادو هم خونه ت

بیا تو ،هم تبارم شو

 

عطش دارم برای تو

منو سیراب کن از جوشت

منو راحت کن از مردن

 بگیرم توی آغوشت

 

چقد تاوان بدم بی تو

من تنها تو این دنیا

بگو تا کی باید باشم

درین تلخی جانفرسا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط رامین صابری نظرات () |


 

جاده تو انتظار من

منم به شوق رفتنم

سر تا به پای آرزوم

فقط بتو رسیدنم

 

آره تموم رد پام

رو جاده موندنی شده

خاطره های رفتنت

کتابی خوندنی شده

 

چه نقطه چین بدیه

هرچی می آم نمی رسم

کی سیم خاردار کشیده

که من به آخر نرسم؟

 

طلایه دار فاصله

همین درخت سایه دار

الان که اینجام می بینم

دارم می آم سر قرار

 

تمام آرزوی من

لمس دو تا دستای توست

داره می لرزه دست و پام

اینجا همش هوای توست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٠ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

 

تو خیال گیج و گنگم

نرسیدن شده کارم

همش از تو می نویسم

همشم تو انتظارم

 

وقتی تو کوچه بن بست

می یائی به من می خندی

انگاری با خندهات تو

دست و پاهامو می بندی

 

از چشام معلومه عشقم؟

حتی موقعی می بندم؟

پس چرا یه را ه باریک

نمی بینم تا بخندم

 

توی نا باور لحظه

فهمیدم عاشقم هستی

چون صداقتم رو دیدی

پای عشق من نشستی

 

واسه این لحظه می میرم

تا تورو بغل بگیرم

ته آرزومه روزی

تو رو هم نفس ببینم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

   

 

غیر شونه های نازت

واسه وقت گریه کردن

غیر آغوش قشنگت

واسه وقت جون سپردن

من که چیزی نمی خوام

 

تو مرورم کن، ببین

زیرو روم کن اون چنین

تو جدام کن از زمین

ببرم به نقطه چین

 

تو حصار خاطره

تو زلال هر چی دریا

توی وسعت حضورت

که مقدسه تو رویا

 

ببرم به نا کجاها

تا روی تراس خورشید

ببرم خونه مهتاب

از زمانی عشق جوشید

من که چیزی نمی خوام

 

اونجا بازم کن، ببین

غیر مخمل نگات

غیر شرم گونه هات

کمی از ناز و ادات

مگه چیزیم می خوام ؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ توسط رامین صابری نظرات () |

 

خیلی وقته دل جاده رد پاهاتو ندیده

پیچ جاده تو کمین که بگه سایتو دیده

 

توی سر بالای آخر تک درخت با سایه ساری

توی انتظار لحظه س کمی خستگی بذاری

 

یه تنه جاده رو شستم که پا رو چشام بذاری

توی اضطراب سختم ،عطری که واسم می آری

 

چقد این لحظه نفس گیروچقد کندو چه دیره

نمی آد بره تا زود شه داره جونمو می گیره

 

چقد این حادثه خوبه چقد این لحظه عزیزه

منو کشته بی قراری چقد اشک من می ریزه

 

خدا جون جاده رو بشکن یه کاری کن برسه زود

دل  تنهام هم نفس شه با اونی که منتظر بود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط رامین صابری نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت