خیال

 

تو خیال گیج و گنگم

نرسیدن شده کارم

همش از تو می نویسم

همشم تو انتظارم

 

وقتی تو کوچه بن بست

می یائی به من می خندی

انگاری با خندهات تو

دست و پاهامو می بندی

 

از چشام معلومه عشقم؟

حتی موقعی می بندم؟

پس چرا یه را ه باریک

نمی بینم تا بخندم

 

توی نا باور لحظه

فهمیدم عاشقم هستی

چون صداقتم رو دیدی

پای عشق من نشستی

 

واسه این لحظه می میرم

تا تورو بغل بگیرم

ته آرزومه روزی

تو رو هم نفس ببینم

/ 70 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

salam khoshhal shodam bem sar zadi[ماچ]

dorna

سلام قشنگ بود ایشالله به ته ارزوت برسی ممنون که سر زدی یاعلی

مریم

خیلی زیبا بود شعراتون به ثبت رسیده؟؟؟؟؟

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام از مطلب خوب و دل نشین شما بهره مند گردیدم [گل][گل][گل]

تی تی

سلام ممنونم از نظرتون چرا فعالیعتتون کم شده یا بوده همین من یادم نمیاد؟[رویا]

مریم

خب اگه بزاري كه ممنون ميشم اگه اسباب زحمت نشه كلا من هر چي كتاب و شعر گيرم بياد ميخونم چون تو نوشتن خودمم تاثير داره

عشق پدر

همش از تو نویسم ،همش در انتظارم انگاری با خندهات،دستو پامو می بندی چشام میگه عاشقم ،حتی وقتی می بندم بسیار زیبا و دلربا کوله بار زندگیت سبز و خرم